دفترچه خاطرات گلابتون

خرید بک لینک
این تعطیلیا رو در نهایت بطالت تو خونه گذروندم بدون اینکه هیچ غلطی بکنم فقطم برای اینکه مامانم اینا از اول شهریور هی گفتن میایم و میایم و اخرشم اومدن و رفتن خونه خواهرم! منم هیچ جا نرفتم البته توی خونه هم فیلم دیدم و استراحت کردم و البته ترشی هم درست کردم جاتون خالی اونم یه عالمه! ترشی برام بوی پاییزو میاره و حس درست کردنش رو بیشتر از خوردنش دوست دارم...جلسات مشاوره م رو ادامه میدم و سعی میکنم به توصیه های روانشناسم عمل کنم هنوز آشفتگی و آشوبم ادامه داره ولی میخوام بهش غلبه کنم.از حس قهرمان بودن و مدام برای خوشایند و راحتی بقیه تلاش کردن میخوام بیام بیرون و به فکر خودم باشم..از روابط یک طرفه و احوال پرسیدن و نگران شدنای یک طرفه بیام بیرون و اگه کسی به سمتم نیومد منم به طرفش نرم امیدوارم بتونم دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 0:42

پس از اون همه خستگی روحی و کشمکش با خودم هفته پیش درست روزی که مامان و بابام برگشتن شهرمون خبر درگذشت دوستم رو شنیدم و بشدت داغون شدم.دوستم 44 ساله و یه پسر دوازده ساله داره و بسیار آدم خوب و با استعداد و هنرمندی بود ولی متاسفانه سرطان لعنتی اونو از ما گرفت.دوسه روزی برای مراسم تشییع و ترحیمش رفتم شهرمون و بعدم سالگرد مادربزرگم بود و خسته و داغون تر برگشتم...حال روحیم خیلی بده و بشدت به هم ریختم و مدام خاطره هامونو مرور میکنم و به هم میریزم.خدا نصیب هیشکی نکنه..همه ش به فکر خانواده شم...واقعا دلم میخواد زودتر از بقیه بمیرم چون تحمل از دست دادن ندارم... دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: جمعه 10 شهريور 1402 ساعت: 13:43

صفحه بندی